محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

483

اكسير اعظم ( فارسى )

معصفر و خون مار سياه و زاغ ابلق و سنگ پشت و كبوتربچه سرشته قرص سازند و خشك كنند . و هرگاه ارادهء استعمال او كنند بزفت و قنه و موم گداخته در آفتاب يا حمام طلا كنند . و اگر خواهند كه قوت او بيفزايد در آن عسل بلادر اندازند و بنفط سفيد و قطران به سرشند و طلاى كبريت سوخته و فرفيون و خربق كه در قول ابو سهل گذشت مجرب است و اين صفت طلا براى برص و بهق مفيد است بگيرند شيطرج خربق سياه شونيز خردل حضض شقائق مرمكى مازو و دمادم شب يمانى جوز جندم حنا حجر فلفل زرنيخ سرخ اقاقيا باريك سائيده به سركه سرشته طلا نمايند و نشستن در آب چشمهء كبريتى و قيرى برص و بهق را بسيار نافع است . و اما مصبغ يعنى آنچه برص را رنگين و خضاب كند بسيار اشيا است و از آن جمله است آنچه اين صفت او است نيل دو درم فوه الصباغين يك درم باريك سائيده در سركهء خمر سه روز خمير كرده استعمال نمايند . صفت ديگر براى صبغ خبث الحديد و مرمكى در آب پوست انار سه روز تر كرده استعمال كنند و بايد كه قبل استعمال دوا موضع را به آب مازو طلا كنند و بعد دوا به آب زاج و شب . صبغ ديگر براى بياض اطراف شاخهاى درخت انجير سياه در سركه خمر تر كنند و باريك سائيده به ورق و كبريت زرد و شيطرج هندى آميخته بر موضع طلا كنند بعد از آن كه به سركه و به ورق شسته باشند . ابن نوح گويد كه مريض را اولًا قى كنانند بعد از آن حب اصطمخيقون و روغن بيد انجير يا لوغاذيا يا بثادريطوس بخورانند و اطعمه حارهء يابسه قليل و شراب احمر كهنه بدهند و ترياق يا بلادرى استعمال كنند و از شير و آنچه از آن سازند و خرما و همه بقول اجتناب نمايند و آب نبايد نوشيد مگر مطبوخ و آنچه براى او از معجونات نيكو است اين معجون است وج دارفلفل و غير آن كه در قول بوعلى گذشت ليكن در اينجا زراوند عوض شونيزست . و ديگر معجون همان اطريفل مجرب حكيم على است كه در ادويهء يونانيه مسطور شد و آنچه بدان معالجهء نفس عضو نمايند اين طلاست شيطرج سكبينج مويزج ذراريح اجزا مساوى سائيده به طبيخ فوه جمع كنند دلك موضع از بلبوس خوب كرده طلا كنند . طلا تخم ترب و شيطرج و فوه الصبغ و كندش و قسط شيرين و زنگار مساوى بسركهء كهنه سائيده در آفتاب طلا نمايند . طلا ديگر قوى شحم حنظل عرطنيثا اشنان برگ خرزهره روغن بادام زرنيخ زرد اشخار آهك آب ناديده مساوى به بول طفل يا سركهء كهنه سرشته چهار روز در آفتاب گذارند . و هرگاه خشك شود بول يا سركه در آن اندازند پس طلا كنند . طلا قوى محمد بن زكريا رازى ذكر كرده كه قباء الملك بدين صحت يافته و نسخه آن همان دواى ملكى است كه در قول بوعلى سينا گذشت ليكن در اينجا نوره عوض تخم ماذريون است و نوشته كه موضع را بنطرون شسته با پر طائر در آفتاب طلا كنند به مرات پس اگر آبله كند و ماده سيلان نمايد تكر كنند حتى كه اندك خشك گردد پس اعاده نمايند . طلا كه ابن ماسويه براى معتصم بالله ساخته بود و قلع برص از آن شد در قانون مذكور است . و اگر موضع برص كوچك باشد داغ نهند پس معالجه نمايند حتى كه به شود و يا گوشت را قلع كنند و به عسل بلادر طلا كنند تا آن‌كه قرحه كند و لحم مبرصيه را بخورد پس علاج كنند و يا قلع لحم برص كنند و آن را دور كنند پس علاج به اشياى منبت لحم كنند و يا رنگين كنند بسرخى يا سياهى و به رنگ جسم و صبغ كه در آن شوره است و در قول بوعلى گذشت به سركه طلا كنند به مرات كثير تا آن‌كه بدان تعلق گيرد و اين به رنگ جسم رنگين سازد و بيست روز باقى ماند . صبغ ديگر مر و مازو و كف دريا بزفت سرشته طلا كنند بعد شستن موضع و اين هشت روز دوام نمايد و اما برص حادث در موضع محاجم پس سزاوار اين است كه بمرداسنگ سفيد كرده بعد فراغ از حجامت طلا كنند بلكه فوه الصبغ به سركه طلا نمايند و آب مرزنجوش افشرده در محاجم داخل كنند بعد فراغ بعده بر آن ساعتى بچسپانند و بعد حجامت چند روز بفوه و شيطرج سوده به آب بقم طلا كنند پس اگر آن قوى گردد ترك حجامت نمايند و ادمان طلا كنند . و ثابت گفته كه ادويهء مسله در علاج برص برفق و نرمى حسب مزاج و قوت تركيب استعمال بايد كرد . و رازى گويد كه از شمعون شنيدم كه مىگفت نهايت اعتماد مىكنم در برص بر ادرار بول و نهى از بلادرى مىكرد چه او برص پيدا مىكند . سعيد گويد كه علاج برص به تنقيهء بدن از حب صبر يا حب ايارج كنند و مريض را امر برياضت شديد نمايند تا عرق بسيار آيد و لزوم قى بعد تناول طعام كنند و گلقند عسلى با اطريفل و هليلهء مربى دهند و استفراغ مفرط نكنند و از اغذيهء بارد رطب اجتناب ورزند و غذا لطيف مسخن مجفف مثل گوشت طيور و غزال بتوابل حار سازند و اندك سنجرينيا دهند و بعد تنقيهء بدن اطليه استعمال كنند و اين طلا جلاى قوى كند خربق و ميعه و مازو و شيطرج مساوى سائيده به سركه سرشته بر بدن طلا نمايند و لازم كه طلا ببورق و سركه و نفط سفيد كنند پس اگر برص مزمن باشد علاج او دشوار است و لهذا واجب بود كه آن را رنگين سازند به اين صبغ كه بياض كهنه را نافع شيطرج و نيل و فوه و شب و مغره و دردى شراب خشك همه را سائيده بسركهء خمر سرشته خمير كنند و بر موضع به طبيخ فوه طلا كنند كه اين رنگين كند و بيست روز باقى ماند . ابن الياس گويد كه هر صبح مطبوخ انيسون و بادرنجبويه هر واحد سه درم با گلقند عسلى ده درم بنوشانند و غذا مزورهء نخودآب و مغز حب قرطم و دارچينى و انيسون و فلفل دهند و اين تدبير تا ظهور نضج در قاروره به عمل آرند و بعد حصول نضج در خلط تنقيهء بدن بحب ايارج و اين حب صبر كنند . صفت آن صبر سقوطرى يك مثقال تربد سفيد يك درم